تبلیغات



گفتگو با خالق سیانور

ماهنامه مهرنامه - علی سیف اللهی: «سیانور» غافلگیری آخرین روز جشنواره فیلم فجر سال گذشته بود؛ فیلمی که فردای همان روز در اختتامیه مورد بی توجهی داوران قرار گرفت و کار اکرانش به جایی رسید که محمود رضوی، تهیه کننده فیلم متنی بلندبالا منتشر و از مخالفان ساخت و اکران فیلم به شدت انتقاد کرد.

بهروز شعیبی اما در همین هیاهوها بعد از تجربه تحسین شده «دهلیز»، سراغ یک قصه سیاسی – تاریخی با تم عاشقانه درباره سازمان مجاهدین در سال های دهه 50 رفت. تجربه ای که اکثر منتقدان کارگردانی، قاب بندی ها و دکوپاژها، طراحی صحنه، نورپردازی، تدوین، موسیقی و اکثر ویژگی های فنی اش را تحسین کردند و اکثر انتقادها هم متوجه متن فیلمنامه بود. در این گفتگو بعضی انتقادها درباره نوع روایت، شخصیت پردازی و ... را با شعیبی در میان گذاشته ایم و از او درباره نسبت «سیانور» و خودش با تاریخ معاصر پرسیده ایم.

گفتگو با خالق سیانور

تاریخ کجای علاقه و زندگی شماست؟

- مرور و خواندن تاریخ همیشه برایم جذاب بوده است؛ ولی نه به این شکل که حتما بخواهم فیلمی درباره دوره های مختلف تاریخی کار کنم. ماجرای «سیانور» هم از اینجا شروع شد که اوایل سال گذشته فیلمنامه ناکامی داشتیم که با آقای رضوی فکر کردیم به نتیجه نرسیده است. در همان روزها به آقای رضوی گفتم من قصه های تاریخ معاصر را همیشه دوست دارم و در آن فضاها قصه های خوبی می توان تعریف کرد، بیایید به یک قصه تاریخ معاصر فکر کنیم. آقای رضوی فیلمنامه آقای احمدیان را خوانده بود و آن را به من پیشنهاد داد.

من هم فیلمنامه را خواندم و اتفاق و موقعیتی که آدم ها در آن مقطع تاریخی در آن قرار می گیرند، برایم جذاب بود. فارغ از اینکه این فیلم داستان چه گروه و دسته ای را روایت می کند. من از همان اول به این فکر می کردم که از منظر سینما و جذابیت سینمایی به قصه نگاه کنم. بعدها دیدم این قصه واقعا «سینمایی» است؛ مثل ارتباط هایی که بین مجید شریف واقفی و لیلا زمردیان بوده و خیلی دراماتیک است. یا رابطه های تقی شهرام، مجید شریف واقفی و مرتضی صمدیه.

ضمن این که واقعیتش این است که نسل ما باید همت کند. همان اتفاقی که در دهه های شصت افتاد و بعدها به دلیل انگیزه آدم ها و تبلیغات سینمانویس ها سینما تنوع خودش را از دست داد. اگر به سینمای دهه شصت تا اوایل دهه هفتاد نگاه کنید، تنوع بیشتری می بینید؛ یعنی فیلمسازی مثل آقای مهرجویی را می بینید که کمدی هم کار می کند و فیلمسازان دیگری را می بینید که ژانر مورد علاقه شان را تغییر می دهند و روی موضوع دیگری کار می کنند. مثلا آقای کیمیایی که در بیان مسائل اجتماعی به زبان و گویش خودشان تبحر دارد، یکدفعه فیلم «سرب» را می سازد.

این تنوع را نسل ما کارگردان ها و تهیه کننده های ما باید انجام بدهند. اولین چیزی که من و آقای رضوی درباره آن به توافق رسیدیم این بود که دیدیم چه خوب که داریم گونه ای از سینما را کار می کنیم که این روزها کسی سراغش نمی رود یا حداقل اش این است که اگر هم سراغش می روند، آنقدر دچار داستان پردازی و احتیاط می شوند که از بیان خالصانه و صادقانه آن مقطع فراری می شوند. گاهی هم خودشان را از فیلتر خودسانسوری رد می کنند. برای همین خیلی بیشتر از این که به تاریخ علاقه داشته باشم، بیشتر به این فکر می کردم که از ابزار سینما چطور می شود استفاده های دیگری کرد که دیدم سینما وسعت اش بیشتر از چیزی است که الان داریم از آن استفاده می کنیم.

این تصمیم شما عجیب است چون از «دهلیز» که تجربه موفقی در فیلم های اجتماعی بود به یکباره تغییر فاز دادید. یک فیلم تاریخی – سیاسی ساختید. این انتخاب به خاطر همین دغدغه تنوع طلبی شما در سینما بود؟

- دقیقا. الان اکثر فیلم هایی که همه تحت تاثیر آن هستند و درباره اش صحبت می کنند، فیلم های اجتماعی است. فیلم هایی که قاعدتا دغدغه درباره آنها به دلیل باز شدن فضای فکری آدم ها، مثل فضای مجازی و ارتباط با اینترنت، در حال افزایش است. یعنی شما قبلا باید درباره خیریه چیزی می شنیدی یا پیگیری می کردی اما شما الان هر شب روی اینستاگرام یا تلگرام یک خبر می بینی که دعوت شده ای به یکی از خیریه ها. در نتیجه فضای ارتباط اجتماعی زیاد شده است. من فکر می کردم اگر یک فیلم اجتماعی با یک مسئله و معضل دیگر بسازم، کاری شبیه کار بقیه دوستانم کرده ام.

در این صورت اگر دغدغه من فقط این باشد که فیلمی ساخته باشم، ترجیحم این است که بیننده فیلم بقیه باشم. همین الان ما مشغول یک فیلم اجتماعی هستیم اما ماجرایش از این قرار است که اول دغدغه اجتماعی اش برایم مطرح شد و بعد دغدغه اینکه چطوری می شود اعلامش کرد و فقط به صرف این که بخواهم فیلم مطرح و مورد توجه دیگران را بسازم نبود؛ قاعدتا من هم فقط ابزار سینما را برای بیان دارم و اگر سراغ ابزار دیگری بروم شاید نتوانم به آن بپردازم. به خاطر همین شاید روزی تصمیم بگیرم کمدی بسازم. همه باید همت کنند که چنین تصمیم هایی بگیرند و اجرایش کنند.

گفتگو با خالق سیانور

چرا این تنوع را در فیلم های کارگردان های نسل شما نداریم؟ انگار همه با محافظه کاری ترجیح می دهند که در مسیر قبلی قدم بزنند و جایگاه شان را از دست ندهند. مثل شما که می توانستید جایگاه موفقیت و تحسین های «دهلیز» را برای خودتان نگه دارید و اگر «سیانور» باب میل تان نبود، برای تان شکست محسوب می شد و ممکن بود سرخورده شوید.

- این سرخوردگی بعد از جشنواره فجر سال گذشته هم سراغم آمد. آن حواشی به فیلم مربوط نبود، به تحویل نگرفتن فیلم به دلایل فرامتنی ربط داشت چون فیلم از نظر منتقدان حداقل در اجرا درست است و تجربه پر زحمتی بوده است. ولی داورهای آن جشنواره آدم هایی بودند که من همیشه معتقد بودم آن قدری که در سینما تجربه دارند و مسلط هستند، زیر بار مسائل فرامتنی نمی روند.

راستش را هم بخواهید از جشنواره به این طرف باورم نسبت به فضایی که در آن کار می کنیم عوض شده است. یعنی خوشبختانه اگر من 10 تا فیلم هم با موضوعات اجتماعی و محتاطانه می سختم، هیچ وقت این فضا را نمی دیدم. الان خیلی خوشحالم که این برخورد با ما شد برای این که من همیشه به بقیه اشکال می گرفتم که شما به سینما و آدم هایش بدبین هستید و آنها کار خودشان را می کنند ولی متاسفانه دیدم که در فضای سینمای ما، مثل فضای کل جامعه ما، آدم ها زیادی و بیش از حد سیاسی هستند.

شاید بقیه هم نسل های من هم محتاطانه رفتار می کنند چون اصولا ما آدم های خیلی آزاداندیشی نیستیم. نقدی که ما در «سیانور» به کلیت جامعه داریم و همیشه می توان راجع به آن حرف زد، مسئله آزاداندیشی است. این که افکار مخالف، از هر طیفی را نباید حذف کنیم. می توانیم به همدیگر پیشنهادات خوب بدهیم و می توانیم جامعه را با اصلاح پیش ببریم و باید با حذف مقابله کنیم اما بیشترین ترفند ما برای افکار مخالف، حذف کردن است و متاسفانه در جشنواره اولین بلایی که سر ما آمد، حذف کردن بود!

امروز خوشحالم که این بلا سرمان آمد چون فضا واقعی شد و فهمیدیم که در چه فضایی هستیم ولی باز هم البته دچار بدبینی نشدم. من همین الان هم دارم باز فیلم می سازم. شاید با انرژی بیشتر از قبل، ولی نگرشم درباره آدم هایی که اکنون در سینما هستند و ابزار سینما را مدیریت می کنند، فرق کرده است. منظورم مدیران و مسئولان نیستند؛ منظورم کسانی هستند که شاید هیچ وقت به عنوان مدیر جلوی چشم ما نیستند ولی رسما آنها سینما را مدیریت می کنند.

برگردیم به بحث قبلی؛ گفتید که تاریخ معاصر از تاریخ دوره های قبلی برای تان جذاب تر است، چرا؟

- تاریخ معاصر، مخصوصا تاریخ نیم قرن گذشته بستر اتفاقات خیلی عجیبی است و مهم ترین ویژگی اش این است که آدم ها مدام در معرض انتخاب هستند. به نظرم همچنان «مردم» تاریخ یک سرزمین را می سازند، نه دولت و دولتمردانش. با این تعریف، تو وقتی تاریخ را می خوانی تازه می فهمی که مردم در مقاطع مختلف  دچار چه مسائل و مصائبی بوده اند. به نظرم تاریخ به دلیل اینکه ما از آن گذشته ایم، همیشه قاضی خوبی بوده است. ممکن است ما راوی خوبی برای تاریخ نباشیم اما خود تاریخ قاضی خیلی خوبی است. یعنی مادر یک مقطعی از اتفاقات یک استنباط داریم و در گذر زمان استنباط های دیگری.

پدر من هنوز از نیم قرن گذشته کنار من زندگی می کند و هنوز پدربزرگ های خیلی از ما از 80-70 سال تپیش خاطره دارند و دارند درباره اش حرف می زنند. این ویژگی خیلی بزرگی است که ما در چند نسل با هم زندگی می کنیم؛ چندین نسل که تفکرات مان دیگر هیچ ربطی به هم ندارد. با سرعت تکنولوژی عقایدمان هم شاید خیلی به هم نزدیک نباشد ولی داریم همزیستی می کنیم.

و تاثیر آن تاریخ هنوز در زندگی مان هست.

- بله و به نظرم بهترین کار برای اینکه ساختن آینده بهتر را به یکدیگر گوشزد کنیم، تحلیل و روایت واقعی تاریخ، به جای بزرگنمایی ها و سیاه نمایی ها درباره تاریخ گذشته است. یعنی ما به جای اینکه تاریخ را فقط به دربار شاه محدود کنیم، باید تاریخ را به نمایش نوع زندگی مردم و تفکرات شان گسترده کنیم. بعد تازه می فهمیم که در دوره های مختلف آدم ها چطور و با چه عقایدی زندگی می کردند. در چه بحران هایی قرار گرفتند و چطوری عمل کردند و نتیجه عمل شان چه بود. ما اگر همه اینها را کنار هم بگذاریم، می توانیم خیلی چیزها را برای آینده خودمان و فرزندان مان روشن کنیم. بهترین کار این است که درباره تاریخ معاصر، روایت بی طرف داشته باشیم.

گفتگو با خالق سیانور

پس چرا سراغ تاریخ معاصر نمی رویم؟ خیلی عجیب است که ما به دنبال اتفاقات مهم این دوره مثل اتفاقات اشغال سفارت آمریکا در 13 آبان 1358 یا انفجار دفتر نخست وزیری شهید رجایی در 8 شهریور نمی رویم که هر کدام با توجه به قصه ها و شخصیت های شان خود درام و سینما هستند و فقط کافی است تصویری شوند.

- این اتفاق به دو مسئله بر می گردد؛ اولین مسئله، بحث ساختاری است. یعنی اینکه ساختن فیلم درباره اتفاقات تاریخی امکانات و ابزاری می خواهد که با این سینمایی که الان مدام به سمت کوچک شدن و کم خرج شدن پیش می رود، قطعا احتیاج به یک سری از حمایت ها دارد. در «سیانور» دیدیم که عملا حمایتی از این نوع سینما نمی شود ، مگر موارد خاصی که افرادی مستقل (مثل سید محمود رضوی) بنا به اعتقادشان این کار را انجام بدهند.

بخش دوم هم کاملا اعتقادی است. یعنی فیلمساز و تهیه کننده اش باید اعتقاد به این روایت داشته باشند. اکثر فیلمسازها به دلیل احتیاط بیش از حد و بی موردی که اکثر سینماگران ما پیدا کرده اند، ترجیح می دهند اصلا در این حیطه کار نکنند. حتی آدم هایی که در دوره ای فعال سیاسی بودند، الان در جایگاه فیلمساز ترجیح می دهند به خنثی ترین شکل ممکن تاریخ را روایت کنند. من فکر می کنم تاریخ جایگاهی بالاتر از سیاست دارد. تاریخ نوعی رهنمود و حکایت است. در بخش اعظمی از قرآن هم درباره تاریخ حرف زده می شود که عبرت و درسی باشد برای آیندگان اما ما الان با اینکه هنوز می توانیم راوی های خوبی باشیم و قضاوت نداشته باشیم، از ساختن فیلم تاریخی می ترسیم.

از چه می ترسیم؟ چه خطری فیلمسازها را تهدید می کند؟

- ساخت این فیلم ها نمی تواند فقط به اراده بخش خصوصی باشد. بعد هم متاسفانه وقتی کار دولتی می شود آنقدر دچار ملاحظه می شود و دستورالعمل می آید و آنقدر جهت گیری در آن می شود که باز دوباره مسائل دیگری پیش می آید. ما سریال هایی داریم که درباره زمان درباره شاه است که حتی برای مورخین هم قابل استناد نیست در صورتی که اگر این سفارش ها و دستورالعمل ها در فیلم نیاید و یک فیلمساز مستقل کار کند، اثرش مورد قبول قرار می گیرد. مگر آقای حاتمی درباره تاریخ معاصر فیلم نمی ساخت؟ یا نمونه نزدیکتر، آقای حسن هدایت «کارآگاه علوی» ساخت که هنوز یک کار درجه یک درباره تاریخ معاصر است. او در این سریال از دریچه یک کارآگاه یک دوره تاریخی و آدم هایش را مرور می کند.

در سال های اخیر هم نمونه های موفق معدودی مثل سریال های «ارمغان تاریکی» و «پروانه» جلیل سامان را داشته ایم.

- بله. کارهای تاریخی ما خوب نمی شود برای اینکه سفارش ها پشتش می آید. باید بگذارند استنباط و ذاتق واقعی مولف در آن باشد تا دستورالعمل های اداری و نقطه نظر شخصی یک مدیر.

این شبهه را لطفا درباره فیلم خودتان هم جواب بدهید که هیچ ملاحظه ای از سمت وزارت اطلاعات درباره «سیانور» وجود داشت یا نه؟ اصلا نقطه شروع فیلم واقعا وزارت اطلاعات بود یا یک دغدغه شخصی بود؟

- فیلمنامه «سیانور» حاصل چند سال تحقیق آقای احمدیان بود. ما اصلا نمی دانستیم که پول ساخت این فیلم جور می شود یا نه اما با تلاش آقای رضوی جور شد. ما با آقای احمدیان چند ماه درگیر بازنویسی شدیم؛ بر اساس آن چیزی که خودمان فکر می کردیم درست است و باید اجرا کنیم. ولی در موقع اجرا برای اجرای «سیانور» ما از وزارت اطلاعات مشاور داشتیم که اتفاقا آقای اصفهانی، مشاور فیلم خیلی به ما کمک کرد. حضور آقای اصفهانی به عنوان یک آدم مطلع و مشاوری که به «سیانور» آمده بودند، حضور خیلی خوبی بود و ما همکاری خیلی خوبی داشتیم ولی وزارت اطلاعات سرمایه گذار فیلم نبود. قطعا ما ارتباط خوبی با آنها داشتیم ولی هزینه فیلم را به طور کامل آقای رضوی پرداخت کرد و نوع قصه پردازی هم نگرش آقای احمدیان است و بخشی هم پیشنهادهای من.

گفتگو با خالق سیانور

خودتان نسبت به مجاهدین و آن دوره چه شناختی داشتید؟

- هیچی. من متولد 58 هستم و خیلی هم اصرار خودم نبود که فقط درباره مجاهدین فیلم بسازیم. اگر آن دوره تاریخی اینقدر جذاب نبود، سراغش نمی رفتم. فارغ از اینکه بخواهم استفاده شخصی کنم که بگویم آی من چه حرف بزرگی زده ام، اول از همه نوع درام و جایگاه آدم ها در قصه خیلی برایم جذاب بود . بعد هم اینکه ترجیح دادم به هیچ ملاحظه داخلی و خارجی فکر نکنم چون می دانم که تاریخ وقتی با شکل واقعی اش روایت شود، درست ترین کار است.

حتی اگر برای کسی خوب باشد و برای کسی نه، نمی خواستم از آدم ها، آدم های منفور بسازیم. در عین حال می خواستم تجربه های یکسری جوان را روایت کنم. مهم ترین ویژگی آن مقطع این است که یک تعداد جوان داریم که با نیت های مختلف ولی با تلاش صادقانه در عمق خطر و بحران فعالیت می کنند. برای همین کاملا از این پرهیز کردیم که بخواهیم کسی را منفور نشان بدهیم.

پس چطوری با قصه درگیر شدید؟

- در همان زمان فیلمنامه اولیه گفتم که به من فرصت بدهید. دو هفته نزدیک به چند هزار صفحه را در کتاب ها و سایت ها و از دیدگاه های مختلف مرور کردم و خواندم. بعد از دو هفته گفتم من این قصه را خیلی دوست دارم. برای اینکه آدم ها و روابط شان را شناختم ولی احتیاج به اطلاعات بیشتر دارم. خوشبختانه مسعود احمدیان خودش بهترین منبع اطلاعاتی بو د. چیزی را در آن مقطع تاریخی نخواندم که آقای احمدیان از دستش در رفته باشد. اطلاعات بسیار زیادتری از آن چیزی که در فیلم یا در خوانده هایم بود، به من داد و وجودش بالاتر از یک فیلمنامه نویس بود. او کاملا یک مشاور و منبع اطلاعاتی درباره آن دوره تاریخی بود .

احتمالا قدم و چالش بعدی تان این بود که به این ماجرای تاریخی از چه زاویه ای نگاه کنید. قصدتان این بود که صرفا آن اتفاق تاریخی را روایت کنید یا اینکه زاویه نگاه خودتان را هم به ماجرا  داشته باشید؟

- وقتی من به عنوان فیلمساز سراغ تاریخ می روم، می روم که اقتباس کنم. پس قاعدتا اولین چیزی که به آن فکر می کنم این سوال است که در این اقتباس، روایت خودم را داشته باشم یا روایت عین به عین. در هر دوی آنها من نمی توانم اصل ماجرا را عوض کنم. من نمی توانم یکدفعه شخصیت خوب قصه را منفی کنم یا منفی را خوب.

می توانم روایت خودم از آن دوره را بدهم. نکته بعدی این است که تو وقتی در قصه ات قهرمان انتخاب می کنی یا شخصیتی که از زاویه او قصه را دنبال می کنی، قاعدتا نگرشی بر داستانت حاکم می شود که نگرش آن آدم است، مهلکه ای است که آن آدم درگیر آن است. ما در این فیلم غیر از دو شخصیتی که ساخته ما بودند (امیرفخرا و هنگام)، داشتیم قصه مجید و صمدیه را تعریف می کردیم، پس به هر حال باید از این زاویه به تاریخ نگاه می کردیم، یعنی داشتیم درباره تفاوت نگاه مارکسیستی با اسلامی حرف می زدیم. قاعدتا اگر شخصیت ورودی من به قصه تقی شهرام بود، باید با استدلال های او پیش می رفتم.

گفتگو با خالق سیانور

پس چرا با مامور همراه می شوید؟ انگار می خواهید بگویید ساواک کار خوبی می کند که با کمونیست ها مبارزه می کند.

- این تفکری است که در آن دوره وجود داشته است. در آن دوره خاص این نقد به آقای تقی شهرام وارد بوده. حتی حمید اشرف که سرگروه چریک های فدایی خلق است، به او اخطار می دهد که این کار را نکن. به خاطر این که تو در سازمان اسلامی تفکر مارکسیستی به وجود آورده ای و این باعث از بین رفتن همه ما می شود. پیش بینی درست هم هست. برای اینکه بعدا شاه آن اصطلاح مارکسیست های اسلامی را که به وجود می آید، دست می گیرد و همین باعث می شود که بتواند با همه آنها مبارزه کند.

به هر حال ما هر کاری بکنیم، تفکر غالب مردم ما تفکر دینی است. یعنی در همه تاریخ این طور بوده است. وقتی شاه می گوید که اینها مارکسیست هستند و تفکر دینی ندارند، قاعدتا بخش عمده ای از مردم را هم با خودش همراه می کند. برای همین سازمان مجاهدین تضعیف می شود. شما این مسئله را در گروه های دیگر مثل نهضت آزادی نمی بینید چون آنها تفکر اسلامی داشتند و کاملا نزدیک به مردم بوده اند. هر چند آنها تفکر چریکی نداشته اند و صرفا فعالیت ایدئولوژیک داشته اند ولی در آن دوره همین تفکر داخلی سازمان مجاهدین باعث تضعیف شان می شود.

زمانی ما نمی خواهیم این ماجرای انحراف و تغییری را که در ایدئولوژی سازمان مجاهدین به وجود می آید، تعریف کنیم و قصه تقی شهرام و وحید افراخته را می گوییم. قاعدتا آن موقع زاویه نگاه ما آن آدم ها می شوند. پس قصه را باید با استدلال های او پیش ببریم. در هر دوی اینها ما به عنوان سینماگر مجبوریم زاویه او را د نبال کنیم.

در واقع ترجیح می دهید که به اصل اتفاق وفادار باشید و زاویه نگاه خودتان را با انتخاب شخصیت داشته باشید.

- من می توانم روایت خودم را بیاورم. یعنی من می توانم از عشق مجید و لیلا حرف بزنم، از جایی که مجید باید در آن انتخاب کند، از جایی که لیلا باید انتخاب کند، از جایی که مرتضی پای حرفش ایستاده و باید انتخاب کند یا از انتخاب وحید افراخته. ما در «سیانور» از انتخاب های آدم ها حرف می زنیم. با روایت خودمان قطعا وقتی کسی نقدی درباره جزییات فیلم به من می گوید، خودم نقدهای بیشتری هم می گویم چون این روایت سینمایی این ماجراست و روایت تاریخی و نعل به نعل نیست. برای این که من می دانستم وقتی این فیلم را کار می کنم 41 سال از آن گذشته و هنوز آدم های بسیاری هستند که آن دوره و شخصیت های فیلم را از نزدیک دیده اند. در نتیجه قصدم این نبود که واقعیت ماجرا را عوض کنم. در جزییات به دلیل پرداخت سینمایی روایت خودم را وارد کردم ولی واقعیت ماجرا را اصلا دست نزدیم.

تبدیل یک اتفاق تاریخی به درام سینمایی چه دردسرها و ویژگی هایی دارد؟

- به دلیل اینکه این خوشبختی را داشتیم که فیلم را با سفارش جایی نساختیم، دستم در انتخاب کار و چگونه نگاه کردن به آن باز بود. واقعیتش این است که اگر این دوره خودش بستر یک رابطه دراماتیک نبود و روابط جذابی در فیلم نبود یا مقطع جذابی نبود، فقط به صرف این که آن دوره تاریخی را تعریف کنم، این فیلم را نمی ساختم. ادبیات در تاریخ نگاری خیلی جلوتر از سینماست. ما مدام درباره رمان نویسی و داستان نویسی نقدهایی داریم ولی واقعیت این است که در ماجرای تحقیقی و پژوهشی یا حتی تبدیلش به داستان، نویسنده هایی را در حوزه ادبیات داریم که خیلی جلوتر از سینماگران هستند.

سینماگران وارد مسائلی شده اند و خودشان فکر می کنند دارند کارهای گسترده ای می کنند ولی نه، در سینما خیلی عقب هستیم. برای همین اولین نکته این است که مقطع تاریخی باید به لحاظ قصه گویی جذاب باشد. من وقتی نسخه های اول را خواندم، همین روابط بود اما نه به این شکل. اولین نکته ای که به آقای احمدیان گفتم این بود که چقدر انتخاب در آن دوره سخت بوده. چقدر آدم ها هر روز در معرض انتخاب بوده اند که مثلا آیا همسرش را می تواند انتخاب کند یا سازمان را؟! هر آدمی کدام عقیده را می تواند انتخاب کند؟ این انتخاب ها باعث شد که رنگ و بوی عاشقانه هم به آن بدهیم. یعنی ما دو تا زوج در قصه تعریف کنیم؛ امیرفخرا و هنگامه و زوج برگرفته از تاریخ مجید شریف واقفی و لیلا زمردیان.

گفتگو با خالق سیانور

یک روایت این است که لیلا زمردیان طرفدار شریف واقفی نبوده است.

- من نمی توانم بحث تاریخی کنم و شاید بعد از اکران راحت تر بتوانم بحث کنم. برای اینکه ساخت و اکران این فیلم سخت بوده، خیلی نمی خواهم مقابل منتقدان تاریخی هم قرار بگیرم ولی المان هایی در تاریخ خواندم و دیدم که به هر حال حتی اگر همسر سازمانی اش بوده، حتی اگر رابطه عاطفی کم یا زیاد بوده، به هر حال در معرض انتخاب بوده. همان موقع به آقای احمدیان گفتم وقتی می بینم که این زن در معرض انتخاب بین عشق و اعتقاد و عقل و بین احساس و منطق قرار می گیرد خیلی جذاب است. یک دختر 27-26 ساله ای که در سال 54 دنبال تفکری است و حالا بین همسرش و آن تفکر باید یکی را انتخاب کند.

یادمان نرود این تصمیم گیری ها در سن های جوانی اتفاق می افتد و به خاطر همین موضوع خیلی جذاب است. واقعیتش این است که این موقعیت بحرانی که بعد از انقلاب درباره اش قصه ها نوشته شده و راجع به آن داستان های مختلف داریم، بستر خیلی خوبی بود که ما سینمایی ترش کنیم. به خاطر همین همزمان با نمایش رابطه مجید و لیلا، در مقاطع مختلف، برای اینکه بتوانیم ما به ازای کامل تری برای این تقابل احساس و منطق داشته باشیم، قصه و رابطه امیرفخرا و هنگامه را بسط دادیم.

یک چالش دیگر هم درباره شخصیت پردازی ها هست. انگار ناخودآگاه شاخه مسلمان سازمان مجاهدین با جزییات تشریح می شود ولی تقی شهرام و مارکسیست ها تصویر کاریکاتوری دارند و کامل نیستند.

- این فیلم مثل تاریخ است. امیدوارم درباره برخوردی که با آن شد، زمان قضاوت کند؛ یا می تواند فیلمی باشد که بعد ها هیچ کد و نشانه ای درباره آن داده نشود یا می تواند خودش کد شود. کد بشود نه به خاطر این که ما کار مهمی کرده ایم، به خاطر اینکه در این سال ها کاری شبیه «سیانور» نشده است. به هر حال دریچه ای که ما از آن به قصه نگاه می کردیم، از زاویه شخصیت های اصلی بوده است.

از زاویه مرتضی صمدیه لباف و مجید شریف واقفی بوده، از زاویه امیرفخرا بوده که طرح کادری ساواک بوده، هنگامه که در مقطعی از زندگی اش می بینیم که از دست پلیس فراری است و بچه های سازمان مخفی شده اند و شخصیت هایی که ما باید آنها را بشناسیم و با آنها همذات پنداری کنیم؛ مات از نگرش آنها در آن مقطع حرف می زنیم. از اتفاقی که درباره آنها در رابطه با سازمان افتاده است. ما اگر می رفتیم قصه را از زاویه بخش قدرتمند سازمان روایت می کردیم که تصمیم به حذف آنها می گیرد، قاعدتا باید قصه دیگری را طراحی می کردیم.

در جشنواره به من گفتند چرا اینها بیشتر حرف نزدند و فقط به این اکتفا کردید که آنها را از پشت می بینیم که نماز می خوانند یا مثلا یک جا کد می بینیم که می گوید مگر امام حسین (ع) نعوذبالله مارکسیست بوده. ما تقریبا هیچ چیز اعتقادی نگفتیم که اینها به چه شکل به دنیا نگاه می کنند، اعتقادات شان چیست و اسلام چه تفکر انقلابی به آنها داده. در صورتی که اگر تاریخ را بخوانید در فعالیت های سازمان های چریکی و انقلابی می بینید که آنها در دفترچه ها توضیحات خیلی وسیعی دارند که اصلا اسلام چطور به مبارزه و به انسانیت نگاه می کند. واقعیت این است که ظرف و حجم فیلم 100 دقیقه است ولی مظروف اطلاعات ما اندازه چند سال است.

یکی از چالش های دیگر شما همین است. شما در طول فیلم آنقدر درگیر اطلاعات دادن درباره شخصیت ها و اتفاقات و پیچید گی های ماجرا شده اید که انگار درباره شخصیت پردازی ها کمی غافل شده اید. ما کاملا با مجید یا با لیلا همراه نمی شویم و بیشتر درگیر قصه و اطلاعات هستیم. شاید اگر به شخصیت ها بیشتر نزدیک می شدیم، اینقدر رابطه ما با فیلم مکانیکی نمی شد.

- فیلمنامه اولیه ما اگر ساخته می شد حدود 140 دقیقه بود. ما بخشی را کم کردیم چون اسامی و اطلاعاتی که در فیلم می دیدیدم، بیننده را خیلی گیج می کرد؛ بیننده ای را که با تاریخ آن دوره آشنا نیست. همین الان این نقد به ما هست که چقدر اسامی زیاد است.

همین الان هم انگار باید از خارج دنیای فیلم، اطلاعات تاریخی داشته باشیم تا چیزهایی را متوجه شویم.

- البته الان «سیانور» به جایی رسیده که اگر کسی بخواهد درباره آن مقطع حرف بزند، کسی که فیلم را دیده اطلاعات دارد. در حینی که ما داشتیم کار خودمان را انجام می دادیم، به این قضیه هم واقف بودیم که این دوره برای همه بحث برانگیز است. به خاطر همین به یک روایت حساب شده احتیاج داشتیم. اگر قصه مجید و لیلا کمی از این گسترده تر می شد، منتقدان ما خیلی بیشتر می شدند. خوشبختانه ما الان منتقدی نداریم که به اصل ماجرا اعتراض داشته باشد یا ما را متهم به تحریف کند. ممکن است کسی درباره غلظت ایراد بگیرد ولی اتفاقات همین است که بیننده می بیند و هر چقدرش را بردارد، مال بیننده است.

امیدوارم ما در این بخش موفق شده باشیم. واقعیت این است ما برای روایت این مسئله دو انتخاب داشتیم. یا اسامی را عوض کنیم (که من مخالف بودم چون معتقد بودم این فیلم خاصیتش را از دست می دهد و تبدیل می شود به یک قصه که فقط درامی را شکل می دهد) یا اینکه با اسامی که بحث برانگیز و سوال برانگیز هستند، جوری روایت کنیم که به تاریخ و منبع اقتباس مان لطمه ای نزند. به هر حال روایت های مختلف درباره آن سال ها و اتفاق ها وجود دارد. هنوز روی بعضی مسائل آن دوره تاریخی یک گروه یک روایت دارند، یک گروه یک روایت دیگر. خوشبختانه ما این فرصت را پیدا کردیم که روایت همه را بشنویم ولی مجبور بودیم که این برش ها را در همین حد نگه داریم که دچار اتهامات دیگران درباره خودمان نشویم. شاید اگر این فضا گسترده تر شود ما چند سال دیگر بتوانیم به راحتی فیلمی بسازیم مثلا درباره تقی شهرام.

گفتگو با خالق سیانور

اما در همین نسخه فعلی هم اگر قصه و شخصیت ها کمی بیشتر عمق پیدا می کردند، مخاطب عام – مخاطبی که چیزی از تاریخ واقعی قصه نمی داند – هم نخی پیدا می کرد که خودش را بیشتر به فیلم وصل کند.

- کاملا درست است. برای همین ما یک نوشته ای را به اول فیلم اضافه کرده ایم که در این نوشته می گوییم که این فیلم در چه مقطع تاریخی ساخته شده است و آن مقطع تاریخی چه بوده است. واقعیتش این است که چندتا از آقایانی که تاریخ را می شناختند، به من گفتند این کار را انجام بدهم. برای بیننده هم مابه ازا گذاشته ایم. شاید بیننده ای که خود قصه تاریخ را دنبال نمی کند، می تواند قصه هنگامه و امیرفخرا را دنبال کند. باز هم ما سعی کردیم در آن دوره بحران را نشان بدهیم. در آن دوره پناه بردن یک چریک را نشان بدهیم، انتخابی که بین فرزندش و سازمان داشته، ساواکی که نمی تواند چون می داند حق انتخاب ندارد و عشق هایی که به خاطر تفکرات سیاسی ناکام مانده است. همه اینها را سعی کردیم در رابطه امیرفخرا و هنگامه هم بگذاریم.

خودتان با کدام شخصیت قصه بیشتر همراه بودید؟

- وقتی فیلم می سازم، همه شخصیت هایش را دوست دارم؛ چه آنها که اشتباه می کنند، چه آنهایی که کار خوب می کنند. من قاضی خوبی نیستم! اگر منظورت نقشی است که بازی کردم باید بگویم بناچار این کار را کردم چون نمی خواستم همزمان با کارگردانی، بازی هم کنم. درست است که به عنوان بازیگر، یکی از آرزوهایم بازی کردن چنین شخصیت هایی مثل مجید شریف واقفی است چون خیلی شخصیت جذابی است ولی به عنوان کارگردان، درباره شخصیت های دیگر هم مجبورم دوست شان داشته باشم؛ چه شخصیت مثبت فیلم، چه منفی، چه تفکر اسلامی، چه مارکسیستی.

حالا که حدود یک سال از فیلم فاصله گرفته اید، نظرتان درباره نقطه ضعف ها و نقاط قوت فیلم چیست؟

- فیلم به نظرم کم و کاستی ندارد. نظرم خودپسندانه نیست و ربطی به کارگردانی خودم ندارد. مهمترین چیزی که از آن خوشحالم تلاش تیمی است برای بازسازی تاریخ در سالی که نگاتیو متاسفانه ور افتاده، ما تن به این دادیم که نگاتیو کار کنیم. خوشبختانه نتیجه، نتیجه ای است که با خیال راحت می توانم درباره اش حرف بزنم، برای این که مدیون خودم برای این فیلم نیستم. هیچ جا شعار ندادیم و هیچ جا دروغ نگفتیم. روایت خودمان را از یک دوره تاریخی گفته ایم. همه اینها جای خوشبختی دارد برای کسی که فیلم می سازد. اگر این فیلم در دفتر محمود رضوی ساخته نمی شد و آزادگی او را نداشت، اینگونه ساخته نمی شد ولو اینکه خیلی از تهیه کننده های سینما این فیلمنامه را خوانده بودند.

ولی خودشان هم هیچ وقت پای این کار نایستادند. من هیچ وقت آدم سیاسی نبودم. همین الان هم تحلیلگر سیاسی نیستم ولی کار در سینما باعث شده که چندین بار در معرض کارهای سیاسی قرار بگیرم و فکر می کنم تا زمانی که خودم خیلی آدم سیاسی نیستم، می توانم راحت فیلم سیاسی بسازم. خیلی از ماها بی خودی سیاسی هستیم و من نمی فهمم که وقتی فیلم سیاسی می شود، چرا باید فقط مورد قضاوت سیاسی قرار بگیرد و بعد سینمایی آن در نظر گرفته نشود. برای این که من می توانم ورزشکار نباشم ولی فیلم ورزشی بسازم. آیا در مورد ساخت و تحلیل آن فیلم فدراسیون ها باید دخالت کنند؟ جالب است که حتی قضاوت های سینماگران ما هم سیاسی شده. این بی خودی سیاسی شدن بزرگترین معضل ما شده است.